تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی
تا کی ای ناله زار از جگرم برخیزی
تا کی ای چشمه سیماب که در چشم منی
از غم دوست به روی چو زرم برخیزی
یک زمان دیده من ره به سوی خواب برد
ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی
ای دل از بهر چه خونابه شدی در بر من
زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی
به چه دانش زنی ای مرغ سحر نوبت روز
که نه هر صبح به آه سحرم برخیزی
ای غم از همنفسی تو ملالم بگرفت
هیچت افتد که خدا را زِسرم برخیزی..
#سعدی
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
��دلم امروز گواه است کسی می آید!
حتم دارم خبری هست...گمانم باید...
فال حافظ هم، هر بار که می گیرم باز
«مژده ای دل که مسیحا نفسی...» می آید
باید از جاده بپرسم که چرا می رقصد
مست موسیقی گامی شده باشد شاید!
ماه در دست به دنبال که اینگونه زمین
مست می چرخد و یک لحظه نمی آساید!
#محمد_مهدی_سیار
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی

من به مردی وفا نمودم و او
پشت پا زد به عشق و امیدم
هر چه دادم به او حلالش باد
غیراز آن دل که مفت بخشیدم
#فروغ_فرخزاد
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
��
در سینه
دلم گم شده
تهمت به که بندم
غیر از تو در این خانه
کسی راه
ندارد
#ادهم_آرتیمانی
��
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
چون طفل که از خوردن داروست پریشان
با دوست پریشانم وبی دوست پریشان
ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم
چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان
مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد
آن کس که وجودم همه از اوست پریشان
دست و دل من بر سر این سلسله لرزید
در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان
آرامش دریای مرا ریخته بر هم
این زن که پری خوست، پری روست، پری شان ...
با حوصله ی تنگ و دل سنگ چه سازم ؟
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ...
#علیرضا_بدیع
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی

خواب اگر نبود
آدم ها دق میکردند
همان هایی که به عشق دیدار کسی
چشم هایشان را می بندند...
#معصومه_صابر
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
در شب کوچک من؛
دلهره ویرانیست
گوش کن
وزشِ ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم...
#فروغ_فرخزاد
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی

تـو به
اندازه ی
تنهایی من
خــــوشبختی
من به
اندازه ی
زیبایی تـو
غــــــمـــگینم...
#حمید_مصدق
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیایی
چه غریبانه غریبانه نوشتم کـه کـجـایی
چه صمیمانه نوشتم که تویی ذوق زبـانم
و تو انگار نه انگار که هم صحبت مایـی
چه یتیمانه نشستم و نوشتم که مرو یار
و تو رفتی و من و برزخ این فصلح جدایی
پشت پای تو همه باور و ایمان دلم ریخت
و قسم میخورم این صحبت خودرا به خدایی
#حسن_احسانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی